تبليغاتX
شاید ناشیانه






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


شاید ناشیانه

وب نوشت یک دختر روزنامه نگار

 هفته اول بهار  بود . تصميم گرفتم شب جمعه را در هوايي آزاد و بدون دغدغه بگذرانم و ساعتي با خويش خلوت كنم و به آنچه كه در اولين ماه سال جديد برايم گذشته بود بينديشم . وارد پارك ساحلي شدم . يكي از صندلي ها توجهم را به خود جلب كرد . سريعتر گام برداشتم تا مبادا كسي جايم را بگيرد . روي صندلي نشستم . در افكار و توهمات خويش غرق بودم تا اينكه احساس كردم كسي در كنارم نشسته و آرام مي گريد . سر برگرداندم ، يك نفر  معصوم و آرام پشت سرم  اشك مي ريخت و آه  مي كشيد . با ديدن اشكهايش منقلب شدم . حسي مرا وا داشت تا سر صحبت را با او باز كنم تا بدانم از چه ناراحت است و براي چه اشك مي ريزد.

   آرام گفتم : اگر كمكي از من  ساخته است دريغ نخواهم كرد . نمي دانم شنيد يا شنيد و نخواست جوابم را بدهد . با تصور اينكه سخنم را نشنيده باشد پس از مكثي كوتاه با صدايي بلندتر و براي بار دوم اين جمله را تكرار كردم . در حالي كه بغض گلويش را مي فشرد خيلي آرام گفت : متشكرم . سپس با لحني التماس گونه از من پرسيد آيا شما هم معتقديد خود كرده را تدببير نيست .نمي دانستم در جوابش چه بگويم تا كمي آرام بگيرد . لحظه اي فكر كردم . منتظر پاسخم بود ، به صورتش نگاه كردم و گفتم : بله ، البته اين جمله درست است اما به شرطي كه آن عمل بدون هيچ واسطه  فكري ، تحميلي و به دست خود فرد و در يك شرايط آزاد اتفاق افتاده باشد . پاسخم كمي آرامش كرد .

    در ادامه گفتم : اگر فضولي نباشد مي خواستم علت گريه تان را بدانم . نگاهي به من انداخت و ادامه داد : دانشجوي سال آخر رشته روانشناسي  هستم و با ديدن اوضاع فرهنگي دانشگاه و جامعه تصميم گرفته بودم  با هيچ پسري در دانشگاه دوست نباشم و فكر داشتن ارتباط عاطفي  و ازدواج  با پسران دانشگاه را به كلي از سر بيرون كرده بودم تا اينكه روزي يكي از پسران همكلاسي در مقاله اي اجتماعي به بيان يكي از مسائل روز جامعه  دانشگاهي پرداخته بود و بعضي از معضلات را براي درك و تحليل بيشتر به بيان مثال هايي مي پرداخت  نمي دانم چه شد كه نگاه نافذ و سخنان متين و راسخش توجه مرا به خود جلب كرد . من كه به هيچ وجه نيازي با ارتباط اجتماعي در خودم احساس نمي كردم و تا آن روز در دريايي از توهمات و روايا هاي خويش  غرق بودم را با دنياي واقعيات و تنگي ها و  فراخي هايش آشنا كرد .  در ميان جر و بحث ها و ارائه نظرات ( كه اكثراً مخالف با ديدگاههاي  او بودند ) به دفاع از او و نظرياتش پرداختم . اولين جرقه هاي يك شعله عاطفي بين من و او با دفاعيات من از نظرياتش شكل گرفت .

    او فرد تقريباً شناخته شده اي در دانشگاه بود و در مسائل مختلف اسمش بارها و بارها بر سر زبانها بود . اما من كاري به اين مسائل نداشتم و تا آن روز و آن لحظه كه حرفش را نشنيده بودم باورش نكرده بودم و هميشه بخاطر محيط بسته خانواده ام جرأت اظهار عقيده و نظرم را نداشتم.  او آنقدر برايم احترام مي گذاشت  و شخصيت برايم جست و جو مي كرد كه به خوبي مي دانستم لياقت هيچ يك از آنها را ندارم . اما وقتي آنها را به من نسبت مي داد  احساس غرور مي كردم اما تهديد بعضي ها و فشارهاي خانواده منجر به ترسي در اعماق وجودم شد . و اين ترس عاملي شد تا او را با وجودي كه بسيار دوستش داشتم رها كنم و در عمل نشان دهم كه مرا بيهوده بزرگ مي پنداشته و تلاش بيهوده اي داشته تا مرا به انديشيدن و شركت در اجتماعات فرهنگي ترغيب كند و بيهوده مرا شاعري فرزانه خطاب مي كرده . روزي ناگهان به او گفتم كه نمي خواهم ديگر او را ببينم و هرگز به سراغ من نيايد كه من هم به سراغش نخواهم رفت .

 او با نگاهي كه هنوز احساس دوست داشتن در درونش موج مي زد به من كه روزي به اوگفته بودم عاشقش هستم گفت : در حيرتم ، عجب خانه اي است خانه عشق كه ستون هايش با چند تهديد كوچك و شنيدن بعضي حرفهاي درشت اين چنين بلرزد و ويران گردد ، چنان كه تو گويي پرنده اي بر روي درختي كه دائماً زير باران است لانه كرده باشد .

     آنقدر جملاتش محكم و استوار بود و از پشتوانه فكري برخوردار كه قدرت و توان پاسخ دادن را از من سلب كرد .  او بسيار به افكار و انديشه ها اهميت     مي داد و نيكي كردن ر ا هنگامي ارزشمند مي شمرد كـــه داراي پشتوانه  فكــري عميق باشد .

   معتقد بود كه انسان نمي تواند بدون عصاي احساسات راه برود ، اما بايد پيش از آن قدمهايش را بر اساس عقل و منطق استوار كرده و گام بر داشته باشد . چند روز بعد از جدايي يكي از دوستانم گفت : فلاني ، چند روز است  در لاك خودش فرو رفته . در دل به او گفتم  : من وضعي مثل  او دارم . من نيز تمايلي به گفت و شنود در حضور جمع را ندارم . دلم مي خواست پيش او برگردم و به او بگويم چقدر دوستش دارم و اين به خودي خود آنقدر بزرگ و شيرين است كه بتوان باقي مسائل و تبعاتش را تحمل كرد . به اين نتيجه رسيده بودم كه بهر بدست آوردن گل بايد خارهاي اطراف آن را  نيز تحمل كرد و چاره اي جز اين نيست . مي خواست  از جايش بلند شود و برود ، گفتم : بايست و يك جمله هم از من در خاطر داشته باش. حضرت علي (ع) مي فرمايد : خدايا توفيقم ده تا با كسي كه مرا فريب داده با خير خواهي بر خورد كنم و كسي كه از من دوري گزيده به نيكي جزا دهم و كسي كه از من  بريده با پيوند پاسخ گويم ، از بديها چشم   بپوشم و خوبيها را سپاس گذارم . هنگام خداحافظي جمله آخر را گفت و رفت. خود كرده را تدبير هست به شرط اينكه خودش  بخواهد .

 

 

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعتتوسط مريم امانپور | |

در سال هاي نه چندان دور مساله اي كه اغلب ربطي به دختر و پسر در خانواده نداشت، مساله ي ازدواج آنان بود. اصلاً چه مفهومي داشت بچه هاي دم بخت درمورد آينده شان تصميم بگيرند... ؟! اين مساله را بيشتر در طاقچه ي خاطرات پدر بزرگ ها و مادربزرگ هايمان مي بينيم. براي پسران همين قدر كافي بود كه بگويند: زن مي خواهم. گاهي اين اندازه هم براي عروس شدن لازم نبود و دختران ساده ي چارقد پوش در بله و برون قبيله هايشان سانسور مي شدند و دم نمي زدند. اما ديگر نمي شود چنين نسخه اي براي نسل امروز پيچيد. نسلي كه قراراست در يك خانواده كوچك دو نفره فقط روي پاي خودشان بايستند بي ترديد ملاك ها و معيارهاي خاص خودشان را نيز دارند. اگر در اين بين به ازدواج جوانان نگاه كنيم مي بينيم ه در كنار چالش هايي كه ازدواج را به حاشيه مي راند< سن ازدواج نيز بالاتر رفته است و شايد بتوان گفت كه آنها تمايلي براي ازدواج ندارند!

ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعتتوسط مريم امانپور | |

در گير و دار مشكلات ورزش بانوان استان اردبيل

آش شوری که نمک ندارد

وقتی یك زن ایرانی در مسابقات بین‌المللی برروی سكوهای قهرمانی می‌ایستد فقط زنان نيستند كه شاد می‌شود و قهرمانی زنان یعنی سهیم‌شدن تمام جامعه در شادی كه بیانگر رشد ورزش بانوان است.اما جامعه تا چه حد تواسته است نيازهاي مربوط به ورزش بانوان را فراهم كند؟به گفته برخي از بانوان ورزشكار اردبيلي كمبود امكانات و فضاهاي ورزشي گاه مانع شكوفايي استعدادهاي ورزشي بانوان و در نتيجه، بي‌رغبتي آنان نسبت به ورزش مي شود.  محدوديت ها و مشكلاتي كه در امر ورزش بانوان اردبيل وجود دارد  به هيچ عنوان قابل انكار نيست.

گرچه اختصاص امكانات و امتيازات ويژه بانوان استان ارتباط مستقيم  با كيفيت فعاليت بانوان در رشته هاي مختلف ورزشي دارد و اشاره كردن به كمبود امكانات فقط « نمك پاشيدن  بر زخم كهنه بانوان ورزشكار است » ولي  بر اساس آئين نامه اجرايي مصوب كارگروه زنان كشور ، بررسي و شناخت مسائل و مشكلات  زنان از اهم فعاليت  و وظايف مسوولين مي باشد .

 اگر در بازه زماني  هفت صبح تا 14 گذري به باشگاه 17 شهريور اردبيل داشته باشيد ، شاهد حضور بانواني خواهيد بود كه با حضور مداوم خود در باشگاه ها و ميادين ورزشي ، جامعه ورزش زنان را سرپا نگه داشته اند . مريم؛دانشجوي  تكواندوكاري كه ورزش را نيمي از زندگاني اش مي داند؛ مي گويد: با توجه به محدوديت هايي كه در امر ورزش بانوان داريم و پيشرفت ورزش بانوان به كندي  صورت مي گيرد .

پرويوش  بني هاشم ، تكواندو كار ديگري است  كه  از وضعيت موجود در باشگاه ها چندان  راضي به نظر نمي رسد . وي  از رطوبت و مشكلات زيربنايي  و همچنين كمبود سالن در باشگاه ها گلايه مند است  . او  مي گويد :  تيم واليبال  و صخره نوردي  به طور همزمان در  يك سالن تمرين مي كند در حالي كه در نقطه ديگري از سالن بانوان ديگري  تمرين ايروبيك دارند كه اين براي بانوان  تكواندوكار  مزاحمت صوتي ايجاد مي كنند . همچنين زمان در  نظر گرفته شده  براي تمرين ورزشكاران بسيار كمتر از زمان معمول است . يك بانوي ورزشكار ديگر  نيز  سخنان وي را تاييد مي كند  و مي گويد : با كمترين امكانات در محدودترين زمان ، نبايد مسوولين انتظار  پيشرفت در ورزش بانوان را داشته باشند . يك مربي  شنا ، با اشاره به افزايش  جمعيت زنان  و پيشرفت بانوان ورزشكار ، لزوم اختصاص فضاي  آموزشي - ورزشي  را امري  در زدودن چهره افسردگي  و كم تحركي در زنان ايراني مي داند  . وي معتقد است : ورزش كردن با حجاب دشوار است . زنان براي رهايي از اين افسردگي  نياز به محيط باز  طبيعي مثل پارك دارند .  اين مربي  جوان   ديدگاهي  نويني را در باب توسعه ورزش بانوان مطرح مي كند  . به اعتقاد  وي ، مشكل در ورزش منحصر به زن و مرد نمی‌شود، مشكل اساسی عدم برنامه‌ریزی صحیح در ورزش است، حضور دو یا سه قهرمان در عرصه بین المللی سرمایه‌ ملی ورزشی است، وقتی می توانیم بگوییم كه ورزش ما قوی است كه از يك جامعه آماري نسبتا بزرگ يك قهزمان انتخاب كنيم  نه از بین ۵ ورزشكار و این فقط با برنامه‌ریزی پایه انجام می‌شود. ...

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعتتوسط مريم امانپور | |

پس جنگ جمل، وقتي حضرت علي(ع)،  عايشه را با مشايعت سربازاني نقاب دار رهسپار مدينه كرد، بهانه جويان سپردن همسر پيامبر به سربازان نقابدار را  دستاويزي بر عليه علي (ع) قرار دادند .  اما وقتي  آنها در مدينه نقاب  از چهره برداشتند همگان در كمال تعجب ديدند كه همگي زن هستند و اين گروه از زنان را بي شك  مي توان به عنوان اولين  پليس هاي زن در تاريخ اسلام  عنوان كرد . 

پليس زن از سال1345در كشورمان وجود داشت. اين نيروها ابتدا به صورت درجه داري و سپس به صورت افسري مشغول به كار بودند. اما انگيزه و فلسفه وجودي پليس زن در آن زمان همگام با كشورهاي پيشرفته بود و اين وضعيت تا قبل از انقلاب ادامه داشت. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي طي دو يا سه ماه جذب نيروي زن به صورت سرپاسباني بود. در سال 1366 يك مصوبه به مجلس ارائه شد كه نيروهاي مسلح نبايد زن را به صورت نظامي داشته باشند از آن پس نيروي هاي نظامي هم كارمند شدند. اما نياز جامعه به حضور زنان در عرصه‌هاي انتظامي امري نبود كه بتوان به‌راحتي از آن چشم پوشيد. قاچاقچيان مرد براي آن‌كه در بازرسي‌هاي بدني پليس‌هاي راه به دام نيفتند، از وجود زنان در جابه‌جايي كالاهاي قاچاق استفاده مي‌كردند. مردان پليس در دستگيري و بازجويي زنان مجرم محدوديت‌هاي زيادي داشتند. از سوي ديگر زنان شاكي مراجعه‌كننده به كلانتري‌ها و پاسگاه‌ها از تشريح مشكلات خانوادگي خود و نشان دادن آثار ضرب و جرح بر بدنشان در برابر افسران مرد شرم داشتند و در بسياري موارد از پيگيري شكايت‌هاي خود منصرف مي‌شدند.

تمام اين عوامل دست به دست هم داد تا آموزش افسران پليس زن مورد توجه قرار گيرد. از سال 76، بررسي طرح‌هاي اولية آموزشي شروع شد. در سال 78، اين طرح‌ها وارد مرحلة اجرايي شد .

در سال 1381 و با شكل گيري  مراكز مشاور اجتماعي  در نيروي انتظامي استان اردبيل ، زنان پليس در كسوت مشاور وارد اين ساختار شدند .

حل اختلافات خانوادگي، ملكي ونزاع جمعي را كه در پي مراجعت به كلانتري ها انجام مي شود، مشاوره وخدمات روانشناسي به صورت رايگان به مردم عادي مهمترين مورادي  است از سوي  مشاوراني كه تقريبا حدود 90 درصد آنها را  زنان مشاور   تشكيل مي دهند  ، انجام مي شود .

 فاطمه سيدزاده مشاور اجتماعي نيروي انتظامي اردبيل در باره نقش پليس زن مي گويد :با توجه به ارزش‌ها و فرهنگ حاكم بر جامعه، بايد در كلانتري‌ها و پاسگاه‌ها محيطي امن براي زنان فراهم شود زيرا هر كس كه پا به پاسگاه مي‌گذارد الزاماً بزهكار و مجرم نيست بلــكه ممكن است شاكي باشد.

 وي بر اين بارو است كه ، استقرار پلیس زن در مراکز مشاوره کلانتری ها توانسته است رویکرد اجتماعی محور نیروی انتظامی را در ناجا محقق سازد.

رويا موسوي ،كــارمند رتبـه 12نيـروي انتظامي استان  اردبـيـل حضـور زنـان پــليس را در كنـار مـردان بـراي دستيابــي بــه يك جامعه ايــده آل را از وظايــف ناجا  برشمرد.

مسوول امور بانوان حضور زنان را باعث دقت و امنيت در برنامه ريزي عنوان كرد. به گفته وي امروزه پلیس زن در اکثر ماموریت های پلیس از قبیل کشف مواد مخدر، قاچاق کالا، انگشت نگاری، بررسی صحنه قتل و جسد مقتوله، تحقیقات خودکشی زنان، کنترل اماکن زنان، کنترل ورود و خروج اتباع بیگانه و مسافرین زن  در مبادی ورودی و خروجی در راستای مبارزه با مفاسد اجتماعی و همچنیــن جرایــم زنــان مشغول به فعالیت  هستند.

 يك پليس زن ديگر  چشم‌انداز فعاليت زنان پليس را روشن و اميدبخش مي‌بيند و مي‌گويد: «زني كه عطوفت مادري، همسري و خواهري را در ذات و قريحة خود دارد، در مقام افسر انتظامي مي‌تواند نقش پيش‌گيرنده و تربيتي در جامعه داشته باشد.»

فرمانده نيروي انتظامي استان  اردبيل نيز اميدوار  است : پليس ايران در نظر دارد با تربيت پليس زن، در مقاطع مختلف، همة امور انتظامي مربوط به زنان را به آنان واگذار كند.

شايد اين سخنان اميدواركننده به نظر برسد اما در اكثر مواقع طوري پليس زن را به نمايش مي گذارند كه بدون حضور آقايان، نمي توانند كاري از پيش ببرند. يا مسائله احساساتي بودن زنان است و ممكن است با كوچكترين مساله اي گريه كنند و يا مشكلاتي از اين قبيل داشته باشند اما عملا اين گونه نيست. پليس زن نيز مي تواند در بررسي صحنه قتل حضور داشته باشد، كالبدشكافي كند و متهم دستگير كند.

 گرچه بسترهاي انجام وظايف و تكاليف براي زنان جامعه به نحو احسن فراهم نشده است، اما سرعت، دقت و سلامت زنان شاغل در نيروي انتظامي بسيار بالاتر از جمعيت مردان است و تخلفات اين قشر بسياركم ومحدود است.

گرچه اميدواري به آينده پليس زن دور از انتظار نباشد.اما از آنجايي كه مشاغل براي زنان بيشتر شده است و حتي آمار قبولي دختران در دانشگاه ها روند افزايشي داشته است مطمئنا بعدها با حضور اين افراد درجامعه جرايمي هم پديد مي آيد كه قطعا وجود پليس زن را مي طلبد.

 

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعتتوسط مريم امانپور | |

رشوه زخمی کهنه

چندی پیش با انتشار مطلبی با عنوان <بیمارانی در امان خدا> و بررسی مشکلات موجود در بیمارستان فاطمی اردبیل جوابیه ای محکم از دانشگاه علوم پزشکی اردبیل دریافت کردم که حاوی نقد نکات ریز و درشتی بود که آن را بدون ملاحظه در قلم جاری کرده بودم. یکی از این مطالب دریافت وجهی خارج از صورتحساب بیمارستان بود که توسط برخی از مسئولین سودجو اخذ می شد که با درج این مطلب و برخورد شدید آن دانشگاه برآن شدم تا این معضل شوم اجتماعی را که در اکثر دستگاه های دولتی وجود دارد بازکاوی کنم.

رشوه یک آسیب قدیمی و در عین حال گسترده است که در روابط بشری دیده می شود اما در خفا و پنهانی صورت می گیرد.مصرف گرایی و زیاده خواهی از یکسو و سستی در اجرای قوانین از سوی دیگر موجب میشود تا برخی افراد برای کسب درآمد بیشتر و رفع نیازهای کاذب خود به بیراهه بروند. گرچه مصرف گرایی و زیاده خواهی در جامعه امروزی ما کمی تکراری به نظر برسد اما سستی در اجرای قوانینی که از قبل تعریف شده است مساله ساده ای نیست که بتوان از آن به راحتی گذشت.با بررسی دیدگاه چند شهروند به نتایج جالبی دست یافتم که خواندنش خالی از لطف نیست.

مردی ۴۷ ساله رشوه را امری طبیعی در دستگاهای دولت میداند و می گوید: "رشوه از قدیم وجود داشته و همیشه هم خواهد بود" از او در مورد راه حل برطرف یا حداقل کاهش این پدیده شوم اجتماعی می پرسم که در پاسخ می گوید: "در جامعه ای که مسئولین مبارزه با جرائم اقتصادی خودشان در بند رشوه قرار می گیرند دیگر چه انتظاری از کارمندان ساده و مردم دارید؟؟ "  افسر بازنشسته ی ارتش نیز در ادامه صحبتهای دوستش می گوید: " من بارها در دوران خدمت ام پیشنهاد رشوه داشتم اما هیچ گاه از بار تعهدی که به دولت و مردم داده بودم شانه خالی نکردم در حالی که پرونده هایی وجود داشت که تخلفات پنهان اداری را بر ملا و افراد شناخته شده در این زمینه را شناسایی و دستگیر کرده بود"

دیدگاه این دو نفر مرا واداشت تا بررسی بیشتر را از دیدگاه چند جوان مورد مطالعه قرار دهم. "رشوه یا پول چای نشانه یک بیماری و نوعی فساد. واکنشی است ناسالم از علل ناسالم که به صورت مستقیم روابط اجتماعی و ارزش ها را مورد هدف قرار میدهد" این جمله را دانشجوی ۲۳ ساله ای گفت. او که دانشجوی علوم اجتماعی نیز می باشد با بیان تعریف فوق این عارضه را مانند هر بیماری اجتماعی دیگر تابع سلسله علت ها دانست. از او در مورد راه حل مبارزه با این بیماری اجتماعی پرسیدم که در پاسخ گفت: "برای حل این مشکل که خاص جامعه ما نیست و در بسیاری از کشورهای جهان وجود دارد باید به شناسایی علل ریشه های آن همت گماشت. " تعریف جامع و کامل او دوستش را نیز وارد گفتگو کرد. دوستش نیاز اقتصادی را سر منشا رشوه نامید و گفت: "اگر دولت نیازهای عمومی زیر دستان خود در ادارات و دستگاه ها را تامین کند هیچ کس به فکر رشوه دادن و یا رشوه پذیرفتن نمی شود."

با شنیدن این جمله به نتیجه ی جالبی دست یافتم که نشان میدهد مردم نیز در برخی موارد مقصر ند زیرا اگر کسی رشوه ندهد رشوه پذیرنده ای وجود نخواهد داشت

علی دانشجوی ترم آخر حقوق در این باره می گوید: "وقتی کارمندی در وظیفه اش کوتاهی کند ارباب رجوع مجبور به دادن رشوه می شود البته رشوه فقط پول در جایگاه نا مشروع نیست بلکه موارد دیگری هم وجود دارد که احکام اسلامی آن را مال الرشا می نامد که شامل موارد گوناگونی است که مهمترین آن خدمات غیر معوض است. "

اگر کمی دقت کنبم خواهیم دید که اگر رشوه گیری عادت می شود به دلیل زیر ا گذاشتن ضوابط اخلاقی و اجتماعی است و اگر شیوع پیدا می کند به دلیل این است که اجتماع حساسیتش را از دست می دهد و آن قدر با روزمره گی مردم عجین می شود که دیگر آن را نمی بیند و اگر متوقف نمی شود به دلیل این است مقابله جدی و عمیق با آن صورت نمی گیرد. وقتی به این قسمت قضیه می رسیم که دیگر فرد به تنهایی معنی نمی دهد بلکه این اجتماع است که آلوده و آسیب پذیر شده است. حال باید ببینیم در جامعه ای که مسئولین مبارزه با آن خود گرفتار این معضل شوم اجتماعی هستند می توانند با آن مقابله کنند یا دست به دامان "زورو"ی باشیم تا با شمشیر تیزش مجرمان را به سزای اعمالشان برساند...؟

+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعتتوسط مريم امانپور | |

 

 

سنه یا حسین یوزیمدن آچیلان نقابیم آغلار

باشیم اوسته ذره ذره دوشن آفتابیم آغلار

 امروز  تاسوعاست و اين  روز را اوج عزاداري محرم در اردبيل  بايد دانست . علاوه بر اينكه در اين روز همه دسته جات عزاداري  در شهر  به عزاداري مي پردازند ، مردم عزادار شمع گرداني نيز مي كنند. 

 مهدي جهانديده  ، روزنامه نگار اردبيلي و نويسنده وبلاگ سلام همشهري  در اين باره چنين مي نويسد : اين آئين سنتي كه در زبان آذري «شام پاي‌لانان»  گفته مي شود نه تنها در كشور بلكه در دنيا منحصر به فرد و متعلق به اردبيل است. اين مراسم كه عموما از صبح روز تاسوعا تا حوالي غروب آفتاب ادامه مي يابد مردم عزادار گاه به صورت گروهي و گاه در قالب دسته جات عزاداري  و اغلب با پاي پياده به چهل و يک مسجد مي روند .  هر مسجدي  محلي را در ورودي به اينکار اختصاص مي‌دهد و طشتي مي‌گذارند و مردم شمعشان را در کنارش روشن مي‌کنند، به هر ميزاني که نذر دارند. اين شمعها معمولاً در کيسه‌اي دست‌دوز به نام "حيبه" قرار مي‌دادند و از روز قبل شمعها را نفت مي‌زدند تا روشن‌شدنش وقت زيادي نبرد و معمولاً به صورت دسته‌هاي منظم و با سردادن اشعار خاصي از اين مسجد به آن مسجد حرکت مي‌کردند
فلسفه‌ اين شمع گرداني هم بر مي‌گردد به زماني كه مساجد با  شمع روشن مي‌شدند، و با اين نذر مردم مصرف شمع يکسال آن مسجد را تهيه مي‌کرده‌اند، البته الان بيشتر لامپ نذر مي‌کنند .

 وي در گزارشي كامل  در وبلاگ سلام همشهري  به  آدرسhttp://www.mehdijahandideh.blogfa.com به تشريح عزاداري در اردبيل پرداخته است.

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعتتوسط مريم امانپور | |

برداشت اول:

در تاکسی نشسته ام چراغ قرمز میشود و تاکسی پشت دیگر خودرو ها می ایستد و چشم هایمان به راه چراغ سبز می نشیند.ناگهان نگاه ها به پیاده رو کشیده می شود.یکی از شگفتی سوت میکشدو می گوید:"باباچه پوست کلفتی داره که سرما رو تاب میاره من این همه پوشیدم هنوز سردمه"          نگاه را دنبال می کنم و جایی خیره ممی ماند.دخترک!!! با چهره ای نامناسب در پیاده رو گام بر می دارد.مانتویی تنگ وکوتاه با كاپشني نيم تنه و شلواري بسيار كوتاه.اين همه پوشش دختر در آن هواي سرد است.

چند جوان دنبال دختر راه افتاده اند و هر كدام متلكي مي پرانندو چيزي مي گويند.يكي شماره مي دهد دختر مي ايستد تا پسران از او جلو بيافتند.يكي مانند مگس!دوروبرش مي چرخد.دختر فرياد مي زند و ناسزا مي گويد .چراغ سبز مي شود راننده دنده عوض مي كند.

از آيينه او رامي بينم پوزخند اندوهباري ميزند و مي گويد:"خوب دختر اگه ميخواي دنبالت نيافتن و متلك بارت نكنن پس چرا با اين لباسا مياي تو خبابون؟؟؟ به خدا اين كاره هاشم!!! ديگه اين شكلي بيرون نميان

برداشت دوم:

از كلاس بيرون مي آيم.آنتراكهاي دوم هميشه كار دستمان مي دهد وتنها چيزي كه حوصله ي آن باقي نمي ماندکلاس است.همه در کریدور اند سعی می کنم خود را به چیزی سرگرم کنم اطلاعیه روی پانل را می خوانم ولی انگار نمی شود با این کارها سرگرم شد چون آنتراکهای ۱۵ دقیقه ای ما آفریده شده اند برای بلوتوث!!! کافیست در آن کریدور بزرگ بلوتوث گوشی مان برای چند دقیقه باز باشد.آنگاه نادیده هایی خواهیم دید که به قول بچه مثبت های دانشگاه آخرالزمان را جلوی چشمانمان می آورد. از پخش فیلم های خصوصی گرفته تاجشن تولد هاي دخترانه...

گويا باز هم فناوري هاي نوين به جاي اينكه بااري از دوش ما ايرانيان بردارد زندگاني رابرايمان سخت تر كرده است و نداشتن فرهنگ درست بهري گيري از آن نگراني هايمان را افزايش داده است. اين روزها هر كجا كه مي رويم از گوشي هاي دوربين دار مي ترسيم و چنان خط كشي شده عمل مي كنيم كه گويا چندين دوربين مدار بسته دوروبر ما كار گذاشته اند و رفتار و گفتارمان را آني به ديگران نشان مي دهند.

ديگر حتي در خانه هايمان هم خودمان نيستيم و در پنهان هم براي ديگران زندگي مي كنيم نه خودمان.

+نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعتتوسط مريم امانپور | |